مثل طفلی مینشینم گریه زاری میکنم
تا در آغوشم نگیری بی قراری میکنم
با تو بعضی وقتها سازمخالف میزنم
با تو بعضی وقتها ناسازگاری میکنم
هرچه هم اصرار کردم حاجت من را نده
شاید اصلاً روی شَری پافشاری میکنم
روزه میگیرم ولیکن چشم و گوشم روزه نیست
روزها من هم به نوعی روزه خواری میکنم
توبه با گریه ثمر دارد که من با اشک هام
بذرهای توبه ام را آبیاری میکنم
جای من بین گلستان مناجات تو نیست
بین این گلها چقدر احساس خاری میکنم
بعد ازاین دور تو میگردم فقط نه دیگران
دیگران را دارم از دورم فراری میکنم
چون که میبینم علی را لحظه جان دادنم
پس برای دیدنش لحظه شماری میکنم
روز محشر لحظه ای مهلت دهی لب وا کنم
یا علی میگویم و داد و هواریمیکنم
در قیامت مینشینم باز در سوگ حسین
می نشینم گوشه ای و سوگواری میکنم
من که با سینه زدن دنیا قیامت کرده ام
پس تماشا کن صف محشر چه کاری میکنم
برچسب:
نویسنده: نیکان کاشفی