خرید بک لینک

این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟


بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود


این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟


مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده


گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود


خر به افراط زدم ، گیج شدم قاط زدم


قلدر الوات زدم ، باز سحر نمیشود


استرس است و امتحان ، پیر شده ست این جوان


دوره آخر الزمان ، درس ثمر نمیشود


مثل زمان مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه


به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود


مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست


خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود


هر چه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او


چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود


رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو


این شب امتحان من ،دست بسر نمیشود


توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم


خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود



برچسب: این شب امتحان من چرا سحر نمیشود,شعر طنز این شب امتحان من چرا سحر نمیشود, نویسنده: نیکان کاشفی تاريخ: دوشنبه 13 دی 1395 ساعت: 17:29

صفحه بندی